مطالعات ارزاني وهمکاران (2006) که نشان?دهنده ميزان پروتئين متوسط و ADF نسبتاً پايين در گراس?ها مي?باشد، کاملاً هم?خواني داشته و مطابقت دارد. به نظر مي?رسد با توجّه به اين?که شاخص ADF نشان?دهنده ميزان سلولز و ليگنين بوده و اين کربوهيدرات?هاي ساختاري بيشتر در سلول?هاي استحکامي ديده مي?شود (ارزاني، 1388)، اين سلول?ها بيشتر در بخش?هاي محکم گياه مانند ساقه ديده مي?شوند لذا پايين بودن ساختار خشبي در گونه C.comans و L.sativa مي?تواند به علت هيدروفيت بودن گونه?هاي مذکور باشد که سبب پايين آمدن بخش خشبي گياه به علت دسترسي بيشتر به آب باشد. بررسي نتايج مقايسه دو روش شيميايي و طيف?سنجي مادون قرمز در اندازه گيري صفات کيفي گونه?هاي علوفه?اي نشان مي?دهد که در اغلب صفات اندازه?گيري شده به?جز در ميزان خاکستر در بقيه صفات پروتئين خام، ADF و NDF بين دو روش اختلاف معني?داري وجود دارد (جدول 4-2). البته بايد توجّه داشت که نتايج ارائه شده در جدول (4-2) ميانگين کليه تيمارها در صفات مشخص شده براي هر از دو روش شيميايي و طيف?سنجي مي?باشد. نتايج نشان مي?دهد که در اغلب صفات اندازه?گيري شده در دو روش در گونه?هاي مطالعه شده روند موجود در روش شيميايي در روش طيف سنجي نيز کاملاً مشاهده مي?شود. لذا در بررسي?هايي که هدف تعيين رتبه?بندي براي صفات اندازه?گيري شده در گونه?هاي مختلف باشد روش طيف?سنجي بطور کاملاً مناسبي مي?تواند مورد استفاده قرار گيريد. بررسي نتايج همبستگي دوروش اندازه گيري شيميايي و طيف?سنجي مادون قرمز در صفات مشترک نشان مي?دهد که در صفات پروتئين خام ميزان همبستگي (R2= 0/655)، الياف نامحلول در شوينده?هاي خنثي (R2= 0/79 ) و الياف نامحلول در شوينده?هاي اسيدي با مقدار(R2= 0/507) داراي مقادير همبستگي کمتري مي?باشد. دليل همبستگي پايين مي?تواند به علت عدم انجام کاليبراسيون مشخص براي گونه?هاي مورد مطالعه باشد چرا که يکي از عوامل بسيار مهم در روش طيف?سنجي مادون قرمز مربوط به ايجاد کاليبراسيون درتمام مراحل رشد در هر يک از گونه?ها به?طور جداگانه مي باشد. لذا با توجه به اين?که چنين کاليبراسيوني خود به?عنوان يک پژوهش ديگر براي هر يک از گونه?ها مطرح مي?باشد و با توجّه به اين?که در اين نتايج اندازه?گيري بر اساس کاليبراسيون?هاي قبلي صورت گرفته براي بقيه گونه?ها در نظر گرفته شده است. لذا مي?توان مدعي شد که همين ميزان همبستگي بيشتر از 60 درصد نيز مي?تواند قابل پذيرش بوده و در راستاي پذيرش اين?که روش طيف?سنجي مي?تواند جايگزين مناسبي براي روش شيميايي باشد مدنظر قرار بگيرد. البته با توجّه به همين نتايج مشاهده مي?شود که ميزان همبستگي با شرايط موجود در ميزان خاکستر (R2= 0/947) بسيار بالا بوده و ارتباط نزديکي را نشان مي?دهد (تصوير4-3). مطالعات (احمدي و همکاران،1383؛ صالح پور و همکاران، 1390؛ قره شيخلو و همکاران، 1390؛ رسولي و همکاران، 1391) نيز در بررسي کيفيت علوفه چند گونه مرتعي با استفاده از دو روش آزمايشگاهي و طيف?سنجي مادون قرمز نزديک (NIR) روش طيف?سنجي را روش مناسبي معرفي کردند. چاره ساز (1386) در اندازه گيري با روش NIR و روش شيميايي، همبستگي بالايي براي دو روش بيان کرده ولي احتياط بيشتر و انجام مطالعات تکميلي بيشتر را توصيه کرده است. نتايج نشان مي?دهد که ميزان همبستگي روش NIR و روش شيميايي در صفت خاکستر و پروتئين خام بيشتر از بخش خشبي گونه?ها (ADF و NDF) مي?باشد که با نتايج احمدي (1383) که بيشترين همبستگي بين NIR و مقادير شيميايي را در پروتئين خام و به ميزان کمتر در ADF و نهايتاً NDF گزارش مي?کند، کاملاً همخواني دارد. جعفري (1380، 2003) در برآورد قابليت هضم، پروتئين خام و قندهاي محلول درگراس?ها، ارتباط نزديکي در روش شيميايي و NIR با ضريب همبستگي 96/0 مشاهده و روش NIR را به?عنوان روش سريع، معتبر و داراي پتانسيل کافي براي ارزيابي کيفيت علوفه در برنامه?هاي اصلاح نباتات معرفي کرد. براردو100 (1997) نيزNIR را به?عنوان روشي سريع و مطمئن براي برآورد پارامترهاي کيفي نشان داده و بيان داشتند که NIR از قابليت لازم درکاربرد برنامه?هاي اصلاحي جهت ارزيابي کيفيت علوفه ومحصولات زراعي برخوردار است. نتايج اين تحقيق موارد ذکر شده را تائيد مي?کند.
نتايج همچنين نشان مي?دهد در تمامي صفات اندازه?گيري شده در تمام گونه?ها روند صعودي و نزولي مربوط به صفات در روش شيميايي و NIR يکسان مي?باشد. لذا با توجّه به نتايج اگر محققي صرفاً براي تعيين رتبه يا ترتيب موجود بين گونه?هاي مختلف ازنظر صفات اندازه گيري شده تحقيقي را انجام دهد، روش NIR بسيارقابل استفاده مي?باشد. اين نتايج با نتايج گارسيا و کزيلينو 2006 که براي پيش?بيني ترکيبات شيميايي علوفه?ها انجام دادند مطابقت دارد. فانچون و همکاران (2009) مقايسه روش?هاي تعيين پروتئين خام و طيف?سنجي مادون قرمز نزديک را براي پيش?بيني قابليت هضم علف تازه مصرفي به?وسيله گوسفند، مورد بررسي قرار دادند. هردو روش براي تعيين ماده آلي قابل هضم در مراتع مفيد بوده است امّا داده?هاي بزرگ?تري با روش NIR و داده?هاي کوچک?تري با روش تعيين پروتئين خام به دست آمد. اين نتايج با نتايج تحقيق حاضر همخواني نداشته و در برخي موارد داده?هاي شيميايي بالاتر بوده و در برخي موارد داده?هاي NIR بيشتر مي?باشد. ني و همکاران (2007) براي CP، ADF و خاکستر و چاره?ساز (1386) براي پروتئين و ADF همبستگي بالايي گزارش کردند. تحقيق حاضر نيز نشان مي?دهد که در برخي گونه بين پروتئين وADF و همچنين بقيه صفات همبستگي بوده و امکان استفاده از NIR به جاي شيميايي در ميسر مي?باشد.
با توجّه به هزينه و زمان بسيار کوتاه و عدم استفاده از وسايل آزمايشگاهي و مواد شيميايي که در عين مضر بودن و به علت تحريم?هاي موجود که سبب خروج ارز بسيار بالايي از کشور مي?باشد، مي?توان از روش NIR به?عنوان يک روش سريع، معتبر و داراي پتانسيل کافي براي ارزيابي کيفيت علوفه در برنامه هاي اصلاحي و تغذيه?اي دام?ها استفاده کرد. از طرفي با توجّه به دخالت?هاي انساني و روش?هاي مختلف شيميايي، اندازه?گيري?هاي صورت گرفته در بخش?ها و روش?هاي مختلف، داراي اختلاف مي باشد. نتايج بررسي رسولي و همکاران (1391)، صالح?پور و همکاران (1390) و قره?شيخلو و همکاران (1390) نيز در بررسي کيفيت علوفه?هاي مرتعي و يونجه، با استفاده از اشعه مادون?قرمز NIR، پارامترهاي خاکستر، CP،NDF، ADF را اندازه?گيري کرده و ضرايب همبستگي مناسبي را بويژه در خاکستر گزارش دادند که با نتايج اين تحقيق کاملاً همخواني دارد. ناي و همکاران (2007) بيان داشتندکه آناليز با روش NIR به?طور سريع، به دقت و بدون نياز به مصرف مواد شيميايي، مي?تواند کيفيت علوفه را تعيين نمايد. آن?ها اين روش را به?عنوان پراهميت ترين روش، براي ارزيابي و آناليز کيفيت علوفه، شناسايي و انتخاب نسل?هاي هيبريدي درکشور چين معرفي کردند. فانچون و همکاران (2009 ) نيز در مقايسه روش?هاي تعيين پروتئين خام و طيف?سنجي مادون?قرمز نزديک را براي پيش?بيني قابليت هضم علف تازه مصرفي بوسيله گوسفند، هردو روش را مفيد دانسته، امّا داده?هاي بزرگ?تري با روش NIR را گزارش مي?کنند که با اين تحقيق در صفات خاکستر و NDF اندازه?گيري شده همخواني دارد. جعفري (1380، 2003 )، امکان استفاده ازطيف?سنجي مادون قرمز نزديک (NIR )، براي تخمين قابليت هضم در گراس?هاي علوفه سه پارامتر، قابليت هضم، پروتئين خام، و قندهاي محلول با دو روش NIR و شيميايي مورد بررسي قرار داده و ارتباط نزديکي بين نتايج شيميايي و بر آورد شده براي صفت قابليت هضم با ضريب همبستگي 96/0 و اشتباه استاندارد ارزيابي 61/1 نشان داد ه و بيان داشت که از روش NIR، مي?توان به?عنوان يک روش سريع، معتبر و داراي پتانسيل کافي براي ارزيابي کيفيت علوفه در برنامه?هاي اصلاح نباتات استفاده کرد.

5-2-آزمايش?هاي قابليت?هضم
نتايج هضم?پذيري در روش توليد گاز و ميزان گاز توليدي در اثر تخمير گونه?هاي مورد مطالعه نشان مي?دهد که بعد از گذشت 96 ساعت از انکوباسيون گونه?ها ميزان توليد گاز به ترتيب (51/71) C.comans، (51/63) مخلوط گونه?ها، (84/59) A. infelatum، (16/54)M. sativa و (17/53) L.sativa مي?باشد. با توجه به نتايج ترکيبات شيميايي گونه C.comans داراي بيشترين مقادير پروتئين و هم تراز يونجه بوده در حالي?که ميزان ADF آن نسبت به يونجه کمتر مي?باشد لذا ميزان توليد گاز در اين گونه نسبت به ساير گونه?ها بالاتر مي?باشد. اين شرايط به?علت وجود اختلاف در ساختار گياهي بوده و افزايش پروتئين سبب افزايش تخمير و توليد گاز در گونه C.comans نسبت به ساير گونه?ها مي?باشد. با توجّه به نتايج با اين?که ميزان پروتئين موجود در يونجه داراي مقادير بالايي مي?باشد به?دليل اينکه نسبت به ساير گونه?ها داراي ميزان بالاتري از ADF مي?باشد لذا توليد گاز کمتري را دارا مي?باشد. البته در 24 ساعت اوليه انکوباسيون با توجّه به اين?که پروتئين بالاتري نسبت به تمام گونه?ها دارد در مراحل اوليه به?دليل وجود پروتئين محلول بيشترين مقادير توليد گاز را به?خود اختصاص مي?دهد ولي پس از 24 ساعت انکوباسيون ميزان پروتئين يونجه تمام شده و به تبع آن ميزان توليد گاز کاهش يافته است. امّا در مورد گونه C.comans که در مراحل اوليه نيز ميزان گاز توليدي نسبتاً مناسبي را دارا مي?باشد، پس از گذشت زمان با توجّه به کم بودن مقدار ADF روند توليد گاز همچنان ادامه داشته و در پايان زمان انکوباسيون بيشترين مقادير توليد گاز را به?خود اختصاص مي?دهد. همچنين نتايج نشان مي?دهد که کمترين مقادير توليد گاز در کليه زمان?هاي انکوباسيون مربوط به گونه A.infelatum مي?باشد. مي?توان گفت با توجّه به اين?که گونه A.infelatum کمترين پروتئين خام و بيشترين NDF را به?خود اختصاص مي?دهد لذا توليد گاز کمتر نيز نسبت به ساير گونه?هاي مورد مطالعه دور از انتظار نمي?باشد (جدول 4-4). روند توليد گاز با افزايش مدت زمان قرارگيري نمونه?ها در محيط تخمير روند صعودي داشته و از کليات ميزان افزايش توليد گاز با گذشت زمان تبعيت مي?کند. در طول زمان انکوباسيون در ساعات اوليه (24 ساعت اوليه) گونه يونجه داراي بيشترين توليد گاز و پس از 24 ساعت تا پايان زمان انکوباسيون (96 ساعت) بيشترين توليد گاز مربوط به گونه A.infelatum مي?باشد. اين شرايط به?علت وجود اختلاف در ساختار گياهي گونه بوده، به?طوري?که افزايش پروتئين سبب افزايش تخمير و توليد گاز مي?باشد. روند ميزان توليد گاز نشان مي?دهد که ميزان توليد گاز تا 24 ساعت اوليه انکوباسيون داراي شيب تندتري بوده ولي بعد از 24 ساعت تا 48 ساعت روند نسبتاً کندي گرفته و پس از آن تاپايان انکوباسيون به?طور تقريبي يکنواخت در تمام گونه?هاي مطالعه شده تبديل شده است. اين شرايط مي?تواند در نتيجه فعاليت تخميري مايع شکمبه در ساعات اوليه، سبب بالا رفتن گاز توليدي حاصل از تخمير در ساعت اوليه شده و پروتئين تجزيه شود، امّا با گذشت زمان واتمام پروتئين، مواد باقي?مانده هيدروکربن?هاي ساختاري سلولزي و ليگنيني با تجزيه?پذيري کمتر مي?باشد. زيرا با افزايش ميزان الياف خشبي، نسبت استات به پروپيونات در گاز توليدي افزايش يافته و هنگامي?که مقدار گاز استات کم مي?شود، ميزان گاز دي?اکسيدکربن توليدي کاهش يافته و منجر به افت توليد گاز مي?شود (حاتمي ، 1384). نتايج محققين ديگر نيز نشان مي?دهد که قابليت?هضم ماده خشک با افزايش ADF به علت کاهش گلوسيدهاي محلول و افزايش ديواره سلولي کاهش مي?يابد (نجف نژاد، 1385)، که با نتايج تحقيق حاضر کاملاً مطابقت دارند. نتايج

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید